![]() |
![]() |
|
| گر نگهدار من آنست که من می دانم....شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد |
|
پیرو اوامر شیخنا ابوسعید وفا بر اینکه برشماریم تعدادی چند از آنانی که دوست میداریم ما نیز امتثال امر میکنیم تا هم ارادت خود را به دوستانمان بیان داریم و هم به امر شیخ لبیک گفته باشیم ، با امید آنکه از آن دست دوستانی نباشیم که فقط ادعا داریم و بس . من هم میخواستم آنهایی که دوست دارم را طبقه بندی کنم و در هر دسته چند نفر را نام ببرم ولی به خاطر اینکه من هم مثل وفا دوست دارم ساختار شکنی کنم این کار را انجام نمیدهم . این بازی رو خیلی شبیه بازی تاثیرها میدونم ، شاید به خاطر اینه که همیشه اونهایی که دوست داشتم روی من تاثیر زیادی گذاشتند و خواستم همیشه مثل آنهائی باشم که دلبستگی نسبت به آنان احساس میکردم و مثل آنانی نباشم که دوست ندارم . همیشه یکی تو زندگیم بود که دوستش داشتم ، دارم و فکر میکنم تا هستم دوست داشته باشم وهمیشه برام مثل یک تکیه گاه در برابر مشکلات ، یک دوست در مواقع ناراحتی و غم ، یک سنگ صبور که درد دل خودمو بهش میگفتم و همیشه میگم ، یک همراز و راز دار که شکی به صداقتش ندارم ، یک پدر مهربان ، یک مادر دلسوزتر از مادر ، یک برادر و یک خواهر وفا دار و یکی که جای همه اقوام ( که هیچ وقت رابطه خوبی نداشتیم مگر در موارد معدود ) را برایم پر میکرد و همیشه در کنار تمام دوستان دیگرم اونو احساس کردم و با اینکه بعضی اوقات باهاش بد خلقی و بی ادبی کردم ولی هیچ وقت از من نرنجید و همیشه در برابر من صبور بود و هست تا جایی که بعضی اوقات از این همه صبرش کلافه میشم و حوصله ام سر میره ولی بازم عاشقانه دوستش داشتم ، دارم و امیدوارم برای همیشه داشته باشم . کسی که نه فقط برای من بلکه برای همه انسانها جدای از رنگ ، نژاد ، دین و موقعیت اجتماعی همین نقش را ایفا میکنه و براش هیچ کدام از این موارد( بر خلاف ما انسانها ) مهم نبود و نیست . این دوست ما اسامی زیادی داره و هر کسی اونو با یک اسم میشناسه ، من هم موندم کدام یک ازاوصافشو بگم چون میدونم خودتون میدونین منظورم کیه و شکی ندارم خیلی بیشتر از من و بهتر اونو شناختید و میشناسید . گل شب بوی ما همیشه توی این روزگار تاریک و بی چراغ منو با عطری زیبا به سمت خودش جذب میکنه ولی حیف که این گل رو نمیشه دید یا شاید من آنقدر کورباطن شدم که نمی تونم ببینم و آنطور که باید درک کنم و فقط تنها حاصل من از او مستی و شیدایی بعد از استشمام آن رایحه دلنشین بود و هست . این دوست همیشه دوستان زیادی را به من معرفی کرد و هر از گاهی یکی دیگه را به جمع دوستام اضافه میکنه تا با دوست داشتن اونها تمرین کنم این نعمت الهی را و بتونم بهتر خودم و دنیای اطرافمو بشناسم . دوستانی مثل همه شما که در این دنیای مجازی افتخار آشنایی با شما را دارم . دوستان با احساسی که هر کدام روحی بزرگ ، قوی و سرشار از عواطف انسانی دارند . دوستی بی ارزش منه کمترین تقدیم به حضور ارزشمند تمام دوستانی که در زندگی من از ابتدا تا کنون بودند و تقدیم به آنانی که شاید سالهاست از آنان بی خبرم و همه آنانی که اکنون در کنارم هستند و به تمام آنان که بعد از سالها پیدایشان کرده ام و شرمنده ام از اینکه پیش- کش من بسیار کوچکتر از آنیست که لیاقت شماست . دوستانی مثل سعید ( وفا ) که با سرزمین آفرینش منو بیشتر از قبل متوجه خالق سرزمین آفرینش ( گل شب بو ) کرد و همیشه به حقیر لطف زیادی داره . مازیار که با وجود زخمی کهنه و با بیان رازکهنه و احساسات پاکش زخمهای دیگران را التیام میبخشد، در حالیکه کسی نیست که زخمهای او را مرحم باشد . رسول عزیز که همانطور که خودش گفت زمان زیادی از آشناییمون نمیگذره ولی همیشه باعث خجالت من شده وقتی میبینم در برابر روح بلند وشخصیت بزرگش من چقدرکوچکم مهسا ی دوست داشتنی که همیشه بیشترین محبت ها را به من داره ولی متاسفانه من یک کم بی معرفت شدم و کمتر احوالشو می پرسم و همین جا ازش معذرت میخوام و میدونم که موقعیت فعلی منو درک میکنه . و بهبد ، دوستی که مدتیه ازش خبری ندارم ولی باید بگم برای ایشون هم ارزش زیادی قائلم و از اینکه اینقدر خوب خودشو شناخته خوشحالم . سینا یا همون آدم آهنی شیطون خودمون که با شیطنت هاش موجبات انبساط خاطر من را هر چند موقت فراهم می آورد. و بسیاری از دوستان که در این مقال فرصت آن نیست که به همگی آنان بپردازم ولی باید عرض کنم که همه شما دوستان عزیز را دوست می دارم و از شیخ ابوسعید هم بسیار سپاسگزارم به سبب اینکه منو هم به این بازی دعوت کرد و با امید سر بلندی ، شادکامی ، سلامتی و موفقیت در تمامی مراحل زندگی برای شما دوستان عزیز . امیدوارم دوستان و همراهان عزیزم روده درازی منو ببخشند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:23 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
احساس سوختن به تماشا نمیشود |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|