تبليغاتX
زندگی .... عـشـق .... مرگ
گر نگهدار من آنست که من می دانم....شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

 

در زندگی هر انسانی بسیارند افراد ، وقایع ، و یا حتی اشیائی که به نحوی برروی

 

او تاثیر میگذ ارند و در برخی مواقع این تاثیرات به گونه ای است که باعث ایجاد

 

نقطه عطفی در زندگی میشود و در زندگی من نیز از این دست تاثیرات کم نبوده .

 

البته در همه موارد تاثیرات بوجود آمده مثبت نیست  وبرخی از افراد و یا رخدادها

 

باعث  انحراف  شخص از راهی که در پیش  گرفته  میشود و او را 180 درجه از

 

هدفی که در زندگی  دارد دور میکند .

 

 

این مقدمه را گفتم که بگم ، به دعوت بهبد عزیز شماری از تاثیرات ( البته به نظرم

 

 مثبت ) در زندگی خودم را مینویسم .

 

 

 

 بی شک در کوران زندگی  اولین  افرادی که یک  انسان از آنها استفاده  میکند،

 

 خانواده است که بدون تردید همیشه بزرگترین و ماندگارترین تاثیرات را بر هر

 

 انسانی میگذارند و فکر نمی کنم  کسی وجود داشته باشد که بخواهد بگوید هیچ

 

 تاثیری از خانواده نگرفته است ، زیرا یکی ازمهمترین مولفه ها  در شکلگیری

 

 شخصیت هر انسانی ، چه مثبت  و چه منفی  و خواسته  یا  نا خواسته خانواده

 

 و محیط  زندگی  اوست .

 

 

 

به نظر خودم  بزرگترین  تحول  در نحوه  زندگی ،  افکار ، اعتقادات ، رفتار و

 

 نحوه تعامل با دیگران در زندگی من از زمانی بوجود آمد که با آقای علوی آشنا

 

شدم و درمدت 10 سال آشنایی  با ایشان  دگرگونی  بزرگی  را در خود احساس

 

 میکنم که اگر نبود این آشنایی ، بدون شک اینی نبودم که الان هستم .

 

البته به این هم معتقدم که هیچ وقت شاگرد خوبی برای ایشان نبودم و این اصلاً

 

 از ارزشها و بزرگی او نزد من کم نمیکنه چون این مشکل از جانب منه و

 

          آب دریا را اگر نتوان کشید              هم بقدر تشنگی باید چشید

 

آشنایی با این عزیز انگار در نحوه  دید  من  به  تمامی  پدیده ها تاثیر داشت و یکی

 

از ملموس ترین آنها دید جدیدی که نسبت  به  پدیده دین به من داد و اسلام را آنطور

 

که او به من نشان داد، به هیچ  وجه اونی نیست که در سطح  جامعه و حتی در نحوه

 

رفتار مسئولین رده بالای  نظام مثلاً اسلامی  میبینیم و درست بعد از آن آشنایی  بود

 

که حساب  این  نظام را از اصل دین  که نظام ما خود را پرچم دار آن میداند ، جدا

 

کردم و رفتار آنان را ناشی از سیاست زدگی و سوء استفاده از دین در جهت منافع

 

 شخصی میدانم که این دین نه برای من و نه برای هیچ فرد دیگری جذابیتی نخواهد

 

 داشت .

 

« یک شرق شناس غربی در کتاب خود اینگونه بیان میکند که من از این در تعجبم

 

که محمّد در 14 قرن  پیش با کمترین امکانات و در آن خفقان ، در  زمان رحلت 6

 

میلیون نفر پیرو داشت که این خود  میتوا ند  اعجاز او باشد  . ( نقل به مضمون )

 

آیا در زمان  ما  با این امکانات  گسترده  توانسته اند  اینکار را انجام  دهند ؟

 

در حالیکه  تمام  این  کشورها که  ادعای  مسلمانی  دارند  اکثراً  با  شمشیر عـمر  

 

خطاب مسلمان  شدند نه دلیل و برهان ، و ملتی  که از روی  اجبار، به دینی ایمان

 

آورده هیچ  وقت اصل  دین را درک نکرده تا بتواند از آن دفاع  کند .»

 

 

 

یکی دیگر از افرادی که بیشترین  تاثیر را در من  داشت  پسر دائی عزیزم  است

 

 که حدود 20 سال از من بزرگتره و من به احترامش  هیچ وقت اورا به اسم صدا

 

 نکردم و همیشه او را دائی  خطاب  میکنم و جداً او را خیلی بیشتر از دایی خودم

 

دوست دارم .

 

 در سنین 6 تا حدود 12 سالگی  بیشترین  تاثیری که هنوز هم درخودم عوارض

 

 آن را  میبینم  برمیگرده  به آن دوران و نتایج  همراه  بودن با این عزیز .  هیچ

 

 وقت  یادم  نمیره که اغلب اوقات یا اون خونه ما بود و یا اینکه اکثراً بعد مدرسه

 

 میومد  دنبالم  و چون شغل  اصلیش  کشاورزی  بود منو  با خودش  میبرد  سر

 

زمینش  و بیشتر مشغول  بازی و شیطنت  بودم و او به کارها  و رسیدگی  به

 

کارگرها مشغول میشد ، یه جورایی علاقه شدید  من به طبیعت ،  کشاورزی و

 

محیط زیست بر میگرده  به آن دوران .

 

 

 

شخص دیگری که بیشترین تاثیر رو بر روی من داشت  شوهر خواهرم  است .

 

با اینکه بعضاً بر سر برخی از مسائل با هم اختلاف نظر داریم و گاهاً بین ما بحث

 

های طولانی بوجود میاد ، ( البته همیشه مسالت آمیز تموم میشه ) ولی با این حال

 

 برای او  و تفکرات و ایده هایش  ارزش قائلم و سعی کردم همیشه استفاده کنم .

 

 

 

کسی که باعث شد هر از گاهی قلم به دست بگیرم و بنویسم  خانم جوان بود و

 

همیشه یادمه در مقابل سخن من که گفتم : دوست ندارم کسی نوشته هامو بخونه و

 

دوست ندارم به کسی نشون بدم به من گفت : عیبی نداره بنویس و بعداگر خواستی

 

کسی نبینه نوشته هاتو پاره کن . و همیشه یادم میمونه که چقدر با هم بر  سر این

 

موضوع بحث کردیم . ( البته همیشه از نوشتن لذت میبرم ولی هیچ وقت خوب

 

نمینویسم و همیشه خطم از خود نوشته زیبا تر بود. )

 

 

 

در دوران دانشجویی یکی از اشخاصی که  بیشترین  تاثیر را بر روی  من  داشت

 

دکتر زاخری بود که به حقیقت انسان والایی هستند و همیشه از مصاحبت با ایشان

 

با آن لهجه شیرین آذری که داشت لذت میبردم .

 

یادم  هست  که  در ملاقات  اولی  که با  او  آشنا  شدم  به  دلیل  چند  جلسه  غیبتی

 

که داشتم  با  هم  یه  بحث  مختصر کردیم  و من میخواستم آ ن واحد را حذف  کنم

 

ولی  این  باعث نشد  که در  مدت  3 ترم  که از  محضر ایشان  استفاده  کردم ،

 

 کوچکترین  تاثیری  بر روی  روابط  او با من  داشته  باشه ،  و اگر بگم  رفتار

 

 او  با هیچ  کدام از دانشجویان به گرمی با من نبود زیاد بیراه  نگفتم  به گونه ای

 

 که باعث تعجب همه شده بود که با سابقه اختلافی که با هم داشتیم  چطور بعد آن

 

جریان رابطه ای صمیمانه بین ما بر قرار شده است .

 

 

این افرادی  که نام بردم به  هیچ  وجه تمام کسانی  نیستند که وجود من و  روحیات

 

من به نوعی متاثر از وجود آنهاست و چه بسا ، از افرادی چیزهایی رو یاد گرفته

 

 باشم که الان حضور ذهن ندارم  ولی مسئله ای که برام مهمه اینه که با وجود تمام

 

این وزنه هایی که شاید هر کدام به تنهایی بتواند بر روی یک شخص بیشترین تاثیر

 

را بگذارد و او را در راه رسیدن به کمال کمک کند ولی در وجود خودم ضعف های

 

بسیاری را میبینم و در یک کلمه و مخلص کلام هنوز آدم  نشدم .

 

 با این حال تصور کنید اگر این تاثیرات که من اسمشو گذاشتم تاثیرات بی تاثیر در

 

 زندگی من نبود الان چه میشد ؟!!!!

 

 

دیگه بسه خیلی طولانی شد ولی حیفم میاد  چند نفری رو که در این دنیای مجازی از

 

 وجود آنها و یا به عبارتی از نوشته های  آنان  استفاده کردم رو نام نبرم بنابراین به

 

 اختصار یادی هم از آنان میکنم .

 

 

از کوتــــاه عزیز، بلندی افق دید رو یاد گرفتم

 

از بهــــبـد ، صداقت در گفتار و جسارت در بیان رویداد ها و حوادث

 

ما زیــــا ر هم ، صبر در برابر نا ملایمات  و گذشت را به من آموخت

 

از سعیـــد هم ، وفا  و عشق به دین و آیین و میهن .

 

در پایان از بهبد عزیز که من را به این بازی دعوت کرد تشکر میکنم و از دوستانم

 

بخاطر به درازا کشیدن این مطلب عذر خواهی میکنم امیدوارم که عذرم را بپذیرید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 21:50  توسط امین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمیشود

پیوندهای روزانه










آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
سلامی دوباره
شقــــایـــق
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
به من بگو
......
بی تاثیر ترین تاثیر
ابراز همدردی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
گـنــــــــــاه
بیماری دل
درود بر دروگران درو شده
به حرمت دوستی
مرگ بی فریاد
هراس
پرواز را به خاطر بسپار
مرز بین خوشبختی و بدبختی
رسم کهنه و کثيف !!!
برای قیصر امین پور
نمیدونم چه اسمی بذارم
زمستان است
برای تو
وصف من و ما !!!!
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
این هم گذشت
مناجات آخر سال 86 خورشیدی
بازی
سخت و سخت تر
عنوانی به ذهنم نمیرسه
از دلم نمیری عمرم
زمونه ... آی زمونه ... آی زمونه
برای شروع
برو خدا به همرات
تولدی دیگر ...
بـوی باران،بـوی سبزه،بـوی خاک
جنـــــون
زمانه
زندگی ....عشق .... مرگ
دیگه نمیتونم ... پس خداحافظ
نبرد ِ خیر
درسهایی که امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنم
213 . 406 . 25 . 530 .
یک سوال
جوابیه
سر خم می سلامت
امید دارم ، زنده ام!!!
بوی خون و خون و خون
نسیان
تنها خاطره است که می ماند
تــــاراج
همین دوست داشتن زیباست
... .
همسفــــــر
سحر
درس معلم
پایان مرداد
پیوندها
ابژکتـیـو
سرزمین آفرینش
مرگ آرزو
سینوس
ادب نامه
دزد دلها
درخلوتگاه
کازابلانکا
کوتـــــــــــــاه
قصه ناتموم
فالش
سکوت شب
کافه ی خسته
سعید پارسا
گاهنوشت های یک ایرانی
هذیان هاى من
این بود سزای عاشقی؟
مرز تازه
جستجوگر عشق
راز كهنـــــــه
..تنهایی درده یا درمون درده..
ما 5 نفر
صفر و يك
شاخ ترین وبلاگ ایران
سايه
دلنوشته
پاپیون مشکی
آدم آهنی
باغ عدن
جفنگيات
همزاد
پسری بر بال رنگین کمان
ما می ما نیم
اشاره
حرفهایی از جنس سه نقطه
ماهی آواز خوان در دوزخ
آرزوی گمشده
معصومیت
آرمانشهر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM