![]() |
![]() |
|
| گر نگهدار من آنست که من می دانم....شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد |
|
" آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست"
دقیقا یک سال قبل از این ، اینجا در مورد دوستی نوشتم که مدتها ازش بی خبر بودم و خودم هم فکر نمی کردم روزی رد و نشونی ازش پیدا کنم نمیدونم چی اسمشو بذارم ! هر چی که بود باعث شد یه بار دیگه حس کنم کنارمه و امروز که پیغامش بهم رسید نفهمیدم چطور رفتم و گوشی رو برداشتم تا باهاش تماس بگیرم . با اینکه مدت زمانی که کنار هم بودیم و با هم در تماس بودیم چندان زیاد نبود اما توو همین مدت کم بزرگترین تاثیر رو روی من گذاشت و همیشه مث یه برادر البته بزرگتر دوسش داشتم و دارم کاش میشد آدرس اینجا رو بدم تا بخونه اما فعلا ممکن نیست شاید یه روزی ، یه جایی ، گفتم بیاد و ببینه که شعرش رو دزدیم و حتی براش اسم هم انتخاب کردم ولی میدونم اگر هم ببینه از اون آدمایی نیس که ناراحت بشه و از اونجایی که خودش به من داده بود به خودم این جرأت رو دادم تا توو وبلاگم بنویسم ، البته با اسم خودش . امیدوارم هر جا که هست خوب و خوش و سالم و خوشبخت کنار اونایی که دوسشون داره بهترین روز و شبها رو سپری کنه و آرزو میکنم همون مهبد دوس داشتنی و سر زنده ای باشه که میشناختم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:26 توسط امین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم
احساس سوختن به تماشا نمیشود |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|