تبليغاتX
زندگی .... عـشـق .... مرگ
گر نگهدار من آنست که من می دانم....شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

 

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط امین | 

 

۳...

 

۲...

 

1...

 

start

 

آهاااااااای زمونه

 

بچرخ تا بچرخیم

 

ببینم حریفم میشی یا نه

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 4:33  توسط امین | 

 

 

توو دوره و زمونه ای زندگی میکنیم که خیلی از واژه ها معنا و مفهموم

 

خودشونو از دست دادند

 

توو این دنیا کسی تحمل دیگری رو نداره

 

توو دنیای ما همه مثل کفتار گرسنه منتظرند تا شیر پیرهر چه زودتراز

 

پا در بیاد و تکه تکه اش کنند

 

رو لبای مردم این دنیا لبخندهای زیبایی نشسته و دست دوستی به سوی

 

هم  دراز میکنند اما در باطن برای هم دندان تیز میکنند .

 

توو دنیایی زندگی میکنیم که هیچ کس توو لباس خودش نیست

 

توو دنیایی که دوستی ها معنای خودشنو از دست دادن

 

توواین دنیا قابیل ها برای رسیدن به لذت ومطامع شخصی هابیل کشی

 

میکنند

 

توو این  دنیا ، دین شده آلت دست عده ای دنیا پرست

 

توودنیایی که هرکس هرجوری دوست داره کلام خدا رو به نفع خودش

 

تفسیر و تعبیر میکنه

 

توو دنیایی که انسانیت در احتضاره

 

دنیایی که مهربانی و عطوفت جاش توو افسانه هاست

 

توو دنیایی زندگی می کنیم که عشق شده وسیله ای برای خرد کردن

 

دیگران

 

توو دنیایی که پدر،مادر، فرزند ،برادر،خواهر و ....تنها واژه هایی

 

نا مأنوسند و بی معنی

 

توو دنیایی زندگی می کنیم که دنیا با همه بزرگی اش دهکده ایست

 

و انسانها عروسکهای خیمه شب بازی عاری از احساس

 

توو دنیایی که ارزش ها ، بی ارزش و ضد ارزشها به ارزش تبدیل

 

شدند

 

توو دوره و زمونه ای که دنیا شده همه چیز.

 

حالیا چه ساده انگارند آنان که در این دنیا به دنبا ل عشق و دوستی

 

و مهر و عطوفت و واژه هایی از این قبیلند

 

این واژه ها تنها درفرهنگ نامه ها معنا ومفهوم دارند وکاربردشان

 

تنها در کتابها ست

 

نه زندگی من و شما و مردم این دنیا .

 

 

آدینه  ،  ششم اریبهشت یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

امین

 


 

پ . ن : تا به حال نشده تاریخ نگارش نوشته هامو اینجا بنویسم

اما اینبار مینویسم تا یادم بمونه چقدر احمقم .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:9  توسط امین | 
 

 

 

تموم لحظه هام شدن فکر به تو

 

توو تموم لحظه هام امکان نداره فکرنکنم اگه الان بودی چه اتفاقی میافتاد

 

تموم کارایی که انجام میدم ، احساس میکنم تو هم توو اون شریکی

 

چون همیشه تنها کسی که در هر شرایطی پیشمه تویی

 

موقع خوابیدن ...

 

زمان بیدار شدن ...

 

موقع راه رفتن ...

 

توو مهمونی ها ...

 

هر جا فکر کنی و حتی جاهایی که فکرشو هم نمیتونی بکنی

 

همیشه فکر میکنم اگه الان بودی بازم اینطوری بودم !!!

 

فکرمیکنم اگه اون روزای کذایی از زندگیم حذف میشد الان کجا بودم !

 

فکر میکنم ، فکر میکنم ، بازم فکر میکنم

 

همش آرزوم بود یه روز صبح از خواب بیدار شم و ببینم همه اون اتفاقاتی

 

که توو این مدت افتاده یه خواب بود

 

یا یه کابوس وحشتناک و طولانی

 

اما حیف

 

حیف که هر دو میدونیم نه تنها خواب نیست

 

بلکه واقعیته محضه

 

یه واقعیته تلخ

 

... ... ...

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط امین | 

 

 

اگر دشت به همان اندازه شبنم گیرد

 

 

 

که سیل اشک چشمانم بر گونه ام جاریست

 

 

 

گلستانی سبز در بیابان پدید می آید

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:59  توسط امین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمیشود

پیوندهای روزانه










آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
سلامی دوباره
شقــــایـــق
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
به من بگو
......
بی تاثیر ترین تاثیر
ابراز همدردی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
گـنــــــــــاه
بیماری دل
درود بر دروگران درو شده
به حرمت دوستی
مرگ بی فریاد
هراس
پرواز را به خاطر بسپار
مرز بین خوشبختی و بدبختی
رسم کهنه و کثيف !!!
برای قیصر امین پور
نمیدونم چه اسمی بذارم
زمستان است
برای تو
وصف من و ما !!!!
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
این هم گذشت
مناجات آخر سال 86 خورشیدی
بازی
سخت و سخت تر
عنوانی به ذهنم نمیرسه
از دلم نمیری عمرم
زمونه ... آی زمونه ... آی زمونه
برای شروع
برو خدا به همرات
تولدی دیگر ...
بـوی باران،بـوی سبزه،بـوی خاک
جنـــــون
زمانه
زندگی ....عشق .... مرگ
دیگه نمیتونم ... پس خداحافظ
نبرد ِ خیر
درسهایی که امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنم
213 . 406 . 25 . 530 .
یک سوال
جوابیه
سر خم می سلامت
امید دارم ، زنده ام!!!
بوی خون و خون و خون
نسیان
تنها خاطره است که می ماند
تــــاراج
همین دوست داشتن زیباست
... .
همسفــــــر
سحر
درس معلم
پایان مرداد
پیوندها
ابژکتـیـو
سرزمین آفرینش
مرگ آرزو
سینوس
ادب نامه
دزد دلها
درخلوتگاه
کازابلانکا
کوتـــــــــــــاه
قصه ناتموم
فالش
سکوت شب
کافه ی خسته
سعید پارسا
گاهنوشت های یک ایرانی
هذیان هاى من
این بود سزای عاشقی؟
مرز تازه
جستجوگر عشق
راز كهنـــــــه
..تنهایی درده یا درمون درده..
ما 5 نفر
صفر و يك
شاخ ترین وبلاگ ایران
سايه
دلنوشته
پاپیون مشکی
آدم آهنی
باغ عدن
جفنگيات
همزاد
پسری بر بال رنگین کمان
ما می ما نیم
اشاره
حرفهایی از جنس سه نقطه
ماهی آواز خوان در دوزخ
آرزوی گمشده
معصومیت
آرمانشهر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM