تبليغاتX
زندگی .... عـشـق .... مرگ
گر نگهدار من آنست که من می دانم....شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

 

عمـــــری در انتظار نشستم به پای تــو

 

در انتظـــار تو مانـــدن گنــــاه نیــسـت

 

 

در آرزوی وصــل تو چندی نشســــته ام

 

در آرزوی وصل تو ماندن گنــــاه نیست

 

 

تقدیــر گـفـته است کـه از تو حــذز کـنم

 

تقدیر را برای تو خوانــدن گــناه نیسـت

 

 

گفتم کــه خاک پای تو را سرمه می کنم

 

این سرمه را به چشم کشیدن گنـاه نیست

 

 

گـفـتم هــــزار بـار ز عـشــق تو مرده ام

 

ازعــشق تو شکستن و مردن گناه نیسـت

 

 

گـفـتم کــه بــــرده چشــم تو گــشتـه ام

 

زندانی نگـــاه تـــو ماندن گـــناه نیست

 

 

گفتم به عشق تو من شاد و ســر خوشــم

 

عمـری به عـــشـق تو ماندن گناه نیست

 

 

گــفـتی گــــناه کـردی اگر عاشقی کنی

 

گفتم گـناه بهــــر تو کــردن گناه نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 6:37  توسط امین | 

 

 

پیرو اوامر  شیخنا ابوسعید وفا  بر اینکه برشماریم تعدادی چند از آنانی که دوست میداریم ما

 

نیز امتثال امر میکنیم  تا هم ارادت خود را به دوستانمان بیان داریم و هم  به امر شیخ  لبیک

 

گفته باشیم ، با امید آنکه از آن دست دوستانی نباشیم  که فقط ادعا داریم و بس .

 

 

من هم میخواستم آنهایی که دوست  دارم را طبقه بندی کنم و در هر دسته چند نفر را نام

 

ببرم ولی به خاطر اینکه من هم مثل وفا دوست دارم ساختار شکنی کنم این کار را انجام

 

نمیدهم .

 

این بازی رو خیلی شبیه بازی تاثیرها میدونم ، شاید به خاطر اینه که همیشه اونهایی که

 

دوست  داشتم  روی  من تاثیر زیادی  گذاشتند  و خواستم  همیشه مثل  آنهائی  باشم  که

 

دلبستگی  نسبت به آنان احساس میکردم و مثل آنانی نباشم که دوست ندارم .

 

همیشه یکی تو زندگیم بود که دوستش داشتم ، دارم و فکر میکنم تا هستم دوست داشته باشم

 

وهمیشه برام مثل یک تکیه گاه در برابر مشکلات ، یک دوست  در مواقع ناراحتی و غم ،

 

یک سنگ صبور که درد دل خودمو بهش میگفتم و همیشه میگم ، یک همراز و راز دار

 

که شکی به صداقتش ندارم ، یک پدر مهربان ، یک مادر دلسوزتر از مادر  ، یک برادر

 

 و یک خواهر وفا دار و یکی که جای همه اقوام ( که هیچ وقت رابطه خوبی نداشتیم مگر

 

در موارد معدود ) را برایم پر میکرد و همیشه در کنار تمام دوستان دیگرم اونو احساس

 

کردم و با اینکه  بعضی  اوقات  باهاش  بد خلقی  و  بی ادبی کردم ولی هیچ وقت از من

 

نرنجید و همیشه در برابر من صبور بود و هست  تا جایی که بعضی اوقات از این همه

 

صبرش کلافه  میشم و حوصله ام سر میره  ولی بازم  عاشقانه  دوستش  داشتم ، دارم و

 

 امیدوارم برای همیشه داشته باشم .

 

کسی که نه فقط برای من بلکه برای همه انسانها جدای از رنگ ، نژاد ، دین و موقعیت

 

اجتماعی همین نقش را ایفا میکنه و براش هیچ کدام از این موارد( بر خلاف ما انسانها )

 

مهم نبود و نیست .

 

این دوست ما اسامی زیادی داره و هر کسی اونو با یک اسم میشناسه ، من هم موندم

 

کدام یک ازاوصافشو بگم چون میدونم خودتون میدونین منظورم کیه و شکی ندارم خیلی

 

بیشتر از من و بهتر اونو شناختید و میشناسید .

 

گل شب بوی ما همیشه توی این روزگار تاریک و بی چراغ منو با عطری زیبا به سمت

 

خودش جذب میکنه ولی حیف که این گل رو نمیشه دید یا شاید من آنقدر کورباطن شدم که

 

نمی تونم ببینم و آنطور که باید درک کنم و فقط تنها حاصل من از او مستی و شیدایی بعد

 

از استشمام آن رایحه دلنشین بود و هست .

 

این دوست همیشه دوستان زیادی را به من معرفی کرد و هر از گاهی  یکی دیگه را به

 

جمع دوستام اضافه میکنه تا با دوست داشتن اونها تمرین کنم این نعمت الهی  را و بتونم

 

بهتر خودم و دنیای اطرافمو بشناسم .

 

دوستانی مثل همه شما که در این دنیای مجازی افتخار آشنایی با شما را دارم . دوستان با

 

احساسی که هر کدام روحی بزرگ ، قوی و سرشار از عواطف انسانی دارند .

 

دوستی بی ارزش منه کمترین تقدیم به حضور ارزشمند تمام دوستانی که در زندگی من از

 

ابتدا تا کنون بودند و تقدیم به آنانی که شاید سالهاست از آنان بی خبرم و همه آنانی که اکنون

 

در کنارم هستند و به تمام آنان که بعد از سالها پیدایشان کرده ام و شرمنده ام از اینکه پیش-

 

کش من بسیار کوچکتر از آنیست که لیاقت شماست .

 

دوستانی مثل سعید ( وفا ) که با سرزمین آفرینش منو بیشتر از قبل متوجه خالق سرزمین

 

آفرینش ( گل شب بو ) کرد و همیشه به حقیر لطف زیادی داره .

 

مازیار که با وجود زخمی کهنه و با بیان رازکهنه و احساسات پاکش  زخمهای دیگران را  

 

التیام میبخشد، در حالیکه کسی نیست که زخمهای او را مرحم باشد .

 

رسول عزیز که همانطور که خودش گفت زمان زیادی از آشناییمون نمیگذره ولی همیشه

 

باعث خجالت من شده وقتی میبینم در برابر روح بلند وشخصیت بزرگش من چقدرکوچکم

 

مهسا ی دوست داشتنی که همیشه بیشترین محبت ها را به من داره ولی متاسفانه من یک

 

کم بی معرفت شدم و کمتر احوالشو می پرسم و همین جا ازش معذرت میخوام و میدونم

 

که  موقعیت فعلی منو درک میکنه .

 

و بهبد ، دوستی که مدتیه ازش خبری ندارم ولی باید بگم برای ایشون هم ارزش زیادی

 

قائلم و از اینکه اینقدر خوب خودشو شناخته خوشحالم .

 

سینا یا همون آدم آهنی شیطون خودمون که با شیطنت هاش موجبات انبساط خاطر من

 

را هر چند موقت فراهم می آورد.

 

و بسیاری از دوستان که در این مقال فرصت آن نیست که به همگی آنان بپردازم ولی

 

باید عرض کنم که همه شما دوستان عزیز را دوست می دارم  و از شیخ ابوسعید هم

 

بسیار سپاسگزارم به سبب اینکه منو هم به این بازی دعوت کرد و با امید سر بلندی

 

، شادکامی ، سلامتی و موفقیت در تمامی مراحل زندگی برای شما دوستان عزیز .

 

امیدوارم دوستان و همراهان عزیزم روده درازی منو ببخشند .

 

 دوستدار همه شما

 

                         امین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:23  توسط امین | 
 

آتشين خوي مرا پاس دل من نيست نيست


برق عالم سوز را پرواي خرمن نيست نيست

 

همچو نرگس تا گشودم چشم پيوستم به خاك


گل دوروزي بيشتر مهمان گلشن نيست نيست

 

بار دیگر گلچین روزگار گلی را چید و جمعی را

 

 در غم فراق گل نشاند

 

وفای عزیز

 

مصیبت وارده را به شما و خانواده محترمتون

 

تسلیت عرض میکنم

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 7:55  توسط امین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمیشود

پیوندهای روزانه










آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
سلامی دوباره
شقــــایـــق
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
به من بگو
......
بی تاثیر ترین تاثیر
ابراز همدردی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست
گـنــــــــــاه
بیماری دل
درود بر دروگران درو شده
به حرمت دوستی
مرگ بی فریاد
هراس
پرواز را به خاطر بسپار
مرز بین خوشبختی و بدبختی
رسم کهنه و کثيف !!!
برای قیصر امین پور
نمیدونم چه اسمی بذارم
زمستان است
برای تو
وصف من و ما !!!!
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
این هم گذشت
مناجات آخر سال 86 خورشیدی
بازی
سخت و سخت تر
عنوانی به ذهنم نمیرسه
از دلم نمیری عمرم
زمونه ... آی زمونه ... آی زمونه
برای شروع
برو خدا به همرات
تولدی دیگر ...
بـوی باران،بـوی سبزه،بـوی خاک
جنـــــون
زمانه
زندگی ....عشق .... مرگ
دیگه نمیتونم ... پس خداحافظ
نبرد ِ خیر
درسهایی که امیدوارم هیچ وقت فراموش نکنم
213 . 406 . 25 . 530 .
یک سوال
جوابیه
سر خم می سلامت
امید دارم ، زنده ام!!!
بوی خون و خون و خون
نسیان
تنها خاطره است که می ماند
تــــاراج
همین دوست داشتن زیباست
... .
همسفــــــر
سحر
درس معلم
پایان مرداد
پیوندها
ابژکتـیـو
سرزمین آفرینش
مرگ آرزو
سینوس
ادب نامه
دزد دلها
درخلوتگاه
کازابلانکا
کوتـــــــــــــاه
قصه ناتموم
فالش
سکوت شب
کافه ی خسته
سعید پارسا
گاهنوشت های یک ایرانی
هذیان هاى من
این بود سزای عاشقی؟
مرز تازه
جستجوگر عشق
راز كهنـــــــه
..تنهایی درده یا درمون درده..
ما 5 نفر
صفر و يك
شاخ ترین وبلاگ ایران
سايه
دلنوشته
پاپیون مشکی
آدم آهنی
باغ عدن
جفنگيات
همزاد
پسری بر بال رنگین کمان
ما می ما نیم
اشاره
حرفهایی از جنس سه نقطه
ماهی آواز خوان در دوزخ
آرزوی گمشده
معصومیت
آرمانشهر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM